گرسنه
یک نگاه
! 
احمد راسخی لنگرودی
روزی در حجمی متراکم از کتابxadهایی که از شادروان پدرم به ارث رسیده بود شخم میxadزدم که به ناگاه چشمم به یک کتاب درسی افتاد مربوط به سالxadهای تحصیلی 1303- 1304 با عنوان: «منتخب کلیله و دمنه» از وزارت فرهنگ برای دبیرستانxadها. این کتاب بسیار وزین در جلدی خشتی و عطفی پارچه xadای به رنگ قرمز در 272 صفحه زیور طبع آراسته بود. جالب اینکه برخلاف کتابxadهای چاپ امروز بر روی جلد نوشته بود: «به اهتمام آقای عبدالعظیم قریب، استاد دانشگاه». این واژه «آقا» بیش از هر چیز بر روی جلد کتاب خودنمایی میxadکرد!
برای متفاوت بودن این کتاب درسی با کتابxadهای امروز همین اندازه کافی است که گفته آید در هیچ جایی از متنِ آن، از علائم سجاوندی خبری نبود؛ حتی نقطه که امروزه در لابلای سطور کتابxadها موج میxadزند و زینتxad بخش پایان هر عبارتی است؛ چه رسد به ویرگول و دو نقطه و نقطه ویرگول و... . یادم آمد که زندهxad یاد احمد آرام در جایی از گفتگوی خود با پیروز سیار تحت عنوان «گوهر عمر» گفته بود باعث و بانی علائم نشانهxad گذاری من بودم. ظاهرا او بود که برای نخستین بار و با الگوبرداری از رسمxad الخط غربیxadها این علائم را وارد نثر پارسی کرد. خدایش بیامرزد.
شادروان پدر، آن سالxadها که در دبیرستانxadها تدریس میxadکرد و ادبیات در مدارس در آن زمان و زمانه برای خود گوهر و وزنهxad ای به شمار می xadآمد از متن این کتاب دانش xadآموزان را درس فارسی میxadگفت. پس از سپری شدن آن سالxadها و تغییر شتابنده کتابxadهای درسی، دیگر چنین متنی از کارآیی افتاد و این کتاب بیش از شش دهه آزرگار در قفسه کتابخانه و سرآخر در کارتنی سربسته آرمیدن گرفت. کتابی خسته، تبxad دار و رنگxad پریده که صفحاتش از فرط پیری و فرتوتگی زرد شده بود؛ پنداری پس از قرنxadها از دل خاک سر برآورده باشد. با اینهمه با تمام توان خود را از صر صر حوادث و نوائب زمان مصون و محفوظ داشته بود. اوراقش خبر از شکنندگی میxadداد. باید اوراقش را در هر ورق زدنی نوازش کرد تا از خشکی و پژمردگی نشکند و این بازمانده نسل پدر از کف نرود.
وقتی گشودمش توگویی سطر سطرش چونان جوجهxad های لانه گنجشکان، گرسنه یک نگاه بودند، دهان گشوده حرفxadها میxadزدند. هر یک بی xadتابانه مرا به خود فرامیxad خواندند. یکی از سطرها به ناگاه آنچنان موجی بلند بر سرم افکند که در دم دقایقی چشمانم تار شد و سرم سنگینی xadکرد: «این عالم خاکی بر تو بسر آید... همت بر اکتساب ثواب آخرت مقصور گردان که راه مخوف است و رفیقان ناموافق و رحلت نزدیک و هنگام حرکت نامعلوم. زینهار تا در ساختن توشه آخرت تاخیر جایز نشمری که بُنیت آدمی چون آوندی ضعیف است.»
دیباچه کتاب چنان تراشیده، ستُرده و استوار کلمات را به دنبال هم ردیف میxad کرد که چیزی از متن کم نداشت. گویی شرح همه حقایقِ دنیا و عقبی را در چند صفحه تمام کرده بود و مخاطب را همین دیباچه اندک به تنهایی بسنده میxad آمد. سرآغاز دیباچه چنین بود: «سپاس و ستایش مر خدای را جل و جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن تابان است و انوار حکمت او در دل شب تاری درخشان بخشاینده که تار عنکبوت را سد عصمت دوستان کرد جباری که نیش پشه را تیغ قهر دشمنان گردانید. در فطرت کائنات به وزیر و مشیر و معاونت و مظاهرت محتاج نگشت و بدایع ابداع را در عالم کون و فساد پیدا کرد و آدمیان را به فضیلت نطق و مرتبت عقل از دیگر حیوانات ممیز گردانید و برای ارشاد و هدایت ایشان رسولان فرستاد و...»
راسخي لنگرودي...ما را در سایت راسخي لنگرودي دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 175