راسخي لنگرودي

متن مرتبط با «سفر به مالزی و سنگاپور» در سایت راسخي لنگرودي نوشته شده است

درآمدی انتقادی به سنت کتابشویی

  • نیلوبلاگ

    درآمدی انتقادی به سنت کتابشوییاحسان راسخی*نشان تجارت - صحنه‌ای را در ذهن خود مجسم کنید آنهم در این عصر کتاب و کتابت که شخصی به دلیل صوفی-گری در خانه خود مراسم کتابشویی راه بیندازد؛ در روزی مشخص، همه کتاب‌های شخصی خود را که از چند هزار تجاوز می‌کند، چه آن‌هایی را که خودش نوشته و چه آن‌هایی را که به قلم دیگران طی سال‌های متمادی خریده و خوانده است، در مراسمی در مقابل چشم اطرافیان و چندین دوربین فیلمبرداری به آتش بکشد و یا اینکه در باغچه حیاط خانه خود جمله آن کتاب‌ها را در زیر تلی از خاک دفن کند و...

    ادامه مطلب
  • مرگ بی سانسور!

  • نیلوبلاگ

    مرگ بی سانسور!احمد راسخی لنگرودیعصر یکی از آخرین روزهای اسفند 1403 رفتم سراغ کتابفروشی­های جلوی دانشگاه؛ در پی شکار مرگ! یعنی کتاب­هایی که درباره مرگ نوشته شده است. پس از کلی پرسه­زدن­ها در راسته بازار کتابفروشی­ها، سروکارم با یکی از کتابفروشی پرآوازه افتاد. حالا کدام کتابفروشی بماند، نامش چندان مهم نیست. این کتابفروشی روزگاری برای خود بروبیایی داشت و مشتری از سر و کولش بالا می‌رفت. اما در آن روز جز من، مشتری­ای آنجا نبود. انگار خاک مرده پاشیده بودند؛ مثل اکثر کتابفروشی­ها سوت و کور بود. آن دو...

    ادامه مطلب
  • در طلب وصل دوست

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیدر طلب وصل دوستجای تعجب نیست اگر در این عصر ارتباطات، کسی پیدا شود و بگوید من دوست واقعی ندارم جز به تعداد انگشتان یک دست! یا بگوید من در خود رغبتی به داشتن دوست و نشست و برخاست با او نمی‌بینم. در این بین ممکن است کسی هم نبودن دوست خوب را بهانه کند و به زبان بیاورد: «چطور به دلم بنشیند وقتی نزدیکترین دوستانم این‌قدر با من بیگانه‌اند و درکی از وضعیت من ندارند؟ مرا چه کار با این دوستان سمّی!» اصطلاحی که این‌روزها در میان جوانان کمابیش رایج است! در روزگار ارتباطات دیجیتالی، کم ه...

    ادامه مطلب
  • کامشاد؛ مترجم بزرگ روزگار ما

  • نیلوبلاگ

    کامشاد؛ مترجم بزرگ روزگار مااحمد راسخی لنگرودی«عصر رفتیم منزل شاهرخ مسکوب و نشستیم به خواندن تاریخ بیهقی... و سیاست‌نامه، شاهنامه، خمسه نظامی و امثالهم از کتابخانه ابوی...» این سخنان حسن کامشاد است، از مترجمان بزرگ روزگار ما. کسی که هیچ گاه از نوشتن دست برنداشت و همیشه برای تسکین دل خویش می‌نوشت؛ حتی در پیرسالی؛ در هشتاد و چند سالگی نیز به گفته خود، خود را نویساند و آماده به یراق با سرمایه قلم خاطره‌های رسته از فراموشی که سالیان سال در کنه ذهن او خفته بود، با عنوان «حدیث نفس» به رشته تحریر آور...

    ادامه مطلب
  • وداع با خانه پدری

  • نیلوبلاگ

    وداع با خانه پدریآخرین روز اصلا دلم نمی‌خواست از آن عمارت جدا شوم. حسابی چند بار بالا و پایینش را کاویدم. تک تک آجرها و موزاییکها و در و پنجره هایش را یک شکم سیر از نظر گذراندم. نگاهم که به درختان باغچه افتاد یکهو دلم گرفت. غریبانه نگاهم میکردند. غم از وجودشان پیدا بود. برای آخرین بار سیرابشان کردم. اما چه فایده، میدانم! یاد آن سروده ارغوان افتادم: «،،، ارغوان بیرق گلگون بهار/ تو برافراشته باش/ شعر خونبار منی/. ...» و چه دردناک بود وداع با درختان! وای آن گنجه های قدیمی؛ جای جعبه نخ و سوزن و...

    ادامه مطلب
  • آخرین دیدار با دیده بان شفافیت و عدالت

  • نیلوبلاگ

    آخرین دیدار با دیده بان شفافیت و عدالتاحمد راسخی لنگرودیدکتر احمد توکلی رئیس سازمان مردم نهاد دیده بان شفافیت و عدالت هم رفت. او رفت، اما نامش در اوراق کتاب تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار خواهد بود.شخصیتی راستین بود، چنان که تربیت راستین نیز دیده بود. » «صداقت» و «سادگی» همه آن چیزی بود که در شخصیت او آشکارا دیده میشد. به مناصب سیاسی هم که رسید همچنان این دو ویژگی با او بود. هیچگاه مناصب سیاسی او را فریفته خود نکرد. نه آن دورانی که نمایندگی مجلس را به عهده داشت و نه آن دوران که سکاندار وزارت کار ...

    ادامه مطلب
  • آب و فلسفه

  • نیلوبلاگ

    آب و فلسفهاحمد راسخی لنگرودیدر نظام تعلیمی به ما آموختند آب ترکیبی است ساده از عناصری چون هیدروژن و اکسیژن.‌ قالب فرمول هم به آن دادند و توصیه کردند چنین بنویسیم: H2O. این فرمول را در همان دوران آنقدر نوشتیم و گفتیم و شنیدیم که اساساً ملکه ذهنمان شد و جزء جدایی­‌ناپذیر ذهنمان درآمد. همه آن فرمول‌های شیمیایی که زمانی خوانده و در شب امتحان به ذهن ­سپرده بودیم همچون: اسید سولفوریک و اسید استیک و اسید نیتریک، سولفات سدیم، سولفات منیزیم، و … کمابیش از یادمان رفت، اما خوشبختانه این فرمول آب هنوز از ...

    ادامه مطلب
  • خاطره‌های نفتی: ترجمان روزگار سپری شده

  • نیلوبلاگ

    خاطره‌های نفتی: ترجمان روزگار سپری شدهکتاب «خاطره‌های نفتی» نوشته احمد راسخی لنگرودییکی از موضوعات نسبتاً جذاب و خواندنی که در دنیای کتاب به چشم می‌­خورد موضوع خاطرات شغلی است، توسط کسانی که دستی در نوشتن دارند و شوق آن را دارند که گذشته کاری خود را پیش چشم آورند. خاطره‌­نویس کار خاصی نمی­‌کند جز اینکه با نوشتن می­‌خواهد به بازنگری گذشته کاری خود پرداخته و دیگران را از وقایع آن باخبر سازد؛ گذشته‌­ای که بخشی از هویت و شناسنامهٔ شغلی نویسنده را تشکیل می‌­دهد.برخی از این کتاب­‌های خاطرات آنقدر خو...

    ادامه مطلب
  • همسایه کتابخوان ما

  • نیلوبلاگ

    همسایه کتابخوان مااحمد راسخی لنگرودیهمسایه روبرویی ما بود. مردی نسبتا پیر سر به زیر که کمتر در کوچه و خیابان آفتابی میشد. روز و شبش در چاردیواری خانه میگذشت. گهگاه از پنجره شمالی چشمم بیاختیار به اتاقش میافتاد. پرده پنجرهاش انگار اضافی بود. چهار فصل سال جمع بود. ابایی نداشت از اینکه از اطراف دیده شود. نشان میداد تک و تنهاست. اصلا ندیدم کسی وارد خانهاش شود. روزگار را با برنامههای مرتب و تعریفشده خود میگذراند. بیشتر مواقع او را در حال مطالعه میدیدم، به صورت درازکش و بر روی تخت، عمود بر پنجره. نشان...

    ادامه مطلب
  • کتابهای قدیمی

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیگاهی اوقات هوس میکنم کتابهای قدیمیام را یک بار دیگر مرور کنم. همان کتابهایی که همنشین دوران جوانیام بودند. تمام جوانیام با آنها سپری شد. هنوز برخیشان را در کتابخانه خود دارم و البته برخیشان را هم نه. هر وقت چشمم به یکی از آنها میافتد من بیجان و قدیمیام پررنگ میشود. حیث تاریخیام عجیب به کار میافتد. از شما چه پنهان گاهی هم وقتی میبینمشان آرزوی رویدادهای گذشته را میکنم. دلتنگ آن زمانها میشوم. مثل خیلیها مغزم تمایل دارد همه آن روزها را با تمام تلخیهایش رمانتیک کند و بنشاند در ویتری...

    ادامه مطلب
  • تصویری از یک اثر شکوهمند هنری

  • نیلوبلاگ

    تصویری از یک اثر شکوهمند هنریاحمد راسخی لنگرودیهفتاد کیلومتری جنوب شرقی ساری را که طی کنی با شهری روبرو میxadشوی موسوم به «کیاسر» که در بافت قدیمیxad اش شماری از خانه xadها رنگ و بوی تاریخ میxadدهند؛ با دیوارهایی کاهگلی و سقفxadها و درها و ایوانxadهایی تماما چوبی. اما در میان این خانهxad های قدیمی، خانهxad ای را در حال عرض اندام میxad بینی منحصر به فرد که در هیچ جای دیگر نمونهxad ای از آن دیده نمیxadشود. باید دق الباب کرد و به اندرونی رفت تا نظارهxad گر زیباییxad اش بود.امتیاز این خانه شخصی اما ...

    ادامه مطلب
  • نویسندگان اشباح!

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیبه گمانم کمتر کسی است که در تهران باشد، اما راستهبازار فرهنگی این کلانشهر را در جلوی دانشگاه تهران ندیده باشد. به قول کریم امامی: يکي از متراکمترين بازارهاي کتابفروشي جهان را در اینجا میتوان دید.۱ پیادهرویی است متفاوت با همه پیادهروهای سطح شهر؛ مملو از انواع کتاب، از قفسه و ویترین کتابفروشی گرفته تا کتابهایی ریخته بر کف آسفالت و خوابیده بر روی میز کنار خیابان. این پیادهرو گذرگاهی است برای خرید کتاب و گشت و گذار کتابشیفتگان، روشنفکران، شخصیتها و ناموران فرهنگی پایتخت. در این گذر...

    ادامه مطلب
  • قدرت خواندن

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیخیلیها از خواندن بیزارند. کتاب که نمیخوانند هیچ، نخواندن خود را به نوعی توجیه هم میکنند. حتی اگر کتابی به رویشان آغوش باز کند، دور شده، از خواندنش تن میزنند. از آنان وقتی پرسیده میشود چرا کتاب نمیخوانید پاسخهای مختلفی میدهند، بدین قرار:عدهای میگویند عادت به خواندن نداریم. عدهای نداشتن وقت را پیش میکشند، و عدهای هم خستگی ناشی از فعالیت روزانه. نیز عدهای به گونهای پاسخ میدهند که گویی نیازی به خواندن در خود احساس نمیکنند. عدهای دیگر با زبان کنایه و تعریض بیان میدارند آنقدر بیکار ن...

    ادامه مطلب
  • پلی موسوم به بزپل

  • نیلوبلاگ

    پلی موسوم به پزدلاحمد راسخی لنگرودیبزپل را تو به کسر بخوان و نه به ضم که این واژه مازنی است و تو خود میدانی مازنی را از آن حرکات سه گانه ارادتی است به کسره.بزپل ترکیبی است از «بز» و «پل». نام پلی است قدیمی در شهرستان بهشهر. در شگفتم که چرا این پل از میان آنهمه اسامی به بز نامبردار است؟چنانکه گفته اند این پل زمانی برای خود معبر گله بزها بوده و امروزه معبر تک و توک آدمهای این محل. پلی بغایت ساده؛ در طول شش متر و در عرض قریب سه متر. عبارت است از یک هشتی بر روی رودخانه ای، نه چندان عریض و نه چندان ع...

    ادامه مطلب
  • مجالس کتابخوانی

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیدر دوران خیلی قدیم در سرزمینهای مختلف، نویسندگان مثل شاعران آثار خود را برای دیگران میخواندند. خواندن متون ادبی توسط نویسندگان در آن دوران که از رسانههای ارتباطی امروزی خبری نبود در محافل عمومی رسم بود. یعنی جلسات عمومی کتابخوانی برپا میشد. در اصل باید گفت جلسات بلندخوانی. برای کسانی که میخواستند به عنوان نویسنده اسم و رسمی پیدا کنند شرکت در این مجالس اجتنابناپذیر بود. نویسندهای که در این مجالس حضور نمییافت شناخته نمیشد. اثرش در بین مخاطبان مهجور میماند. برای نویسنده بهترین راه...

    ادامه مطلب
  • تاریخ پرفراز و نشیب خواندن

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیاینروزها سخت سرم گرم است با «تاریخ کتابخوانی». نام کتابی است از آلبرتو مانگوئل. این نویسنده آرژانتینی کتاب دیگری دارد با عنوان «برچیدن کتابخانهام»؛ کم حجم و در قطع جیبی. اما «تاریخ کتابخوانی» چیز دیگری است. کتابی است حجیم، بالغ بر پانصد صفحه. چند روزی است که حسابی مرا مشغول خود کرده است. هر روز سی چهل صفحه از آن را میخوانم. یک دستم به کتاب است و دست دیگرم به یادداشتبرداری؛ بس که خواندنی است و نکتهآموز. لحن صمیمانهای دارد. صرف نظر از پارهای اشکالاتِ قابل گذشت، درست همان کتابی اس...

    ادامه مطلب
  • نسخهu200cبهu200cدست داخل داروخانه

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیامروز نسخهبهدست سروکارم با یکی از داروخانههایی افتاد که روزگاری کتابفروشی بود ؛ بالغ بر سه دهه و من نیز مشتری دائمیاش. سال پیش، آن کتابفروشی از کملطفی مشتریان مفتخر به امتیاز داروخانه شد! با تابلویی پرزرق و برق که پنداری به آن کتابفروشی سابق فخر میفروخت! آری، این مکان روزگاری کتابهای خوش قد و قامت درون قفسههایش بود و امروز درون همان قفسههای چوبی جعبههای ریزاندام دارو.چه نگاه سنگینی دارند این ریزاندامان! انگار همهشان از آن بالا با تبختر مرا به چشم یک بیمار نگاه میکنند! مدعی درما...

    ادامه مطلب
  • آرمانشهری از جنس نوروز

  • نیلوبلاگ

    آرمانشهری از جنس نوروزحاشیهxad ای بر کتاب «نوروزنوشت»احمد راسخی لنگرودی خوش گذراندن در نوروز و با نوروز، در میان مردم امری رایج است. از دیرباز نیز چنین بوده است. اندکxad اند آدمیانی که مواجهه دیگری با این رسم باستانی داشته باشند. برای این دسته از افراد تعطیلات نوروز فرصتی دیگر میxad آید. فرصتی که کمتر دست میxadدهد. سیزده روز فراغت از کار، زمان کمی نیست. میxadشود با آن خیلی کارها کرد. کارهای ماندگاری را رقم زد. کارهایی از جنس اندیشه و تاملات نظری. پرسش از چیستیِ یک رسم کهن، پرسش کم xadمایه x...

    ادامه مطلب
  • کتابu200cِخوابu200cکن!

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیبه یاد ندارم زندهیاد پدر روزی را بدون کتاب سر کند. ضلع شمالی یکی از اتاقهای خانه قدیمی کتابخانهای داشت که در گنجهای قرار گرفته بود. این گنجه زیاد بزرگ نبود؛ در طول دو متر و در عرض کمتر از یک متر، و هفت هشت قفسه پر از کتاب. با دری یک لنگه و بسیار سنگین که چوبی بود و زور میخواست باز و بستناش. به یاد ندارم زندهیاد پدر روزی را بدون کتاب سر کند. ضلع شمالی یکی از اتاقهای خانه قدیمی کتابخانهای داشت که در گنجهای قرار گرفته بود. این گنجه زیاد بزرگ نبود؛ در طول دو متر و در عرض کمتر از ی...

    ادامه مطلب
  • پاتوقu200cنشینی شعرا و نویسندگان پس از مشروطه گسترش پیدا کرد

  • نیلوبلاگ

    عابدی مطرح کرد؛کامیار عابدی گفت: پس از مشروطه است که پاتوق نشینی شعرا و نویسندگان به تدریج گسترش یافت و در قالب کافهها و انجمنهای ادبی، دفتر روزنامهها، احزاب و گروهها خود را نشان داد.به گزارش خبرگزاری مهر، نشست معرفی و بررسی کتاب «کافههای روشنفکری» نوشته احمد راسخی لنگرودی در مؤسسه فرهنگی «خانه دوست» برگزار شد.کتاب «کافه های روشنفکری» اثر راسخی لنگرودی به تازگی توسط انتشارات مروارید منتشر شده و مشتمل بر سه فصل است. فصل نخست به تاریخچه پاتوق و پاتوق نشینی در ایران اختصاص دارد که با عنوان «گمشده ه...

    ادامه مطلب