راسخي لنگرودي

متن مرتبط با «پدری» در سایت راسخي لنگرودي نوشته شده است

وداع با خانه پدری

  • نیلوبلاگ

    وداع با خانه پدریآخرین روز اصلا دلم نمی‌خواست از آن عمارت جدا شوم. حسابی چند بار بالا و پایینش را کاویدم. تک تک آجرها و موزاییکها و در و پنجره هایش را یک شکم سیر از نظر گذراندم. نگاهم که به درختان باغچه افتاد یکهو دلم گرفت. غریبانه نگاهم میکردند. غم از وجودشان پیدا بود. برای آخرین بار سیرابشان کردم. اما چه فایده، میدانم! یاد آن سروده ارغوان افتادم: «،،، ارغوان بیرق گلگون بهار/ تو برافراشته باش/ شعر خونبار منی/. ...» و چه دردناک بود وداع با درختان! وای آن گنجه های قدیمی؛ جای جعبه نخ و سوزن و...

    ادامه مطلب