راسخي لنگرودي

متن مرتبط با «همسایه» در سایت راسخي لنگرودي نوشته شده است

همسایه کتابخوان ما

  • نیلوبلاگ

    همسایه کتابخوان مااحمد راسخی لنگرودیهمسایه روبرویی ما بود. مردی نسبتا پیر سر به زیر که کمتر در کوچه و خیابان آفتابی میشد. روز و شبش در چاردیواری خانه میگذشت. گهگاه از پنجره شمالی چشمم بیاختیار به اتاقش میافتاد. پرده پنجرهاش انگار اضافی بود. چهار فصل سال جمع بود. ابایی نداشت از اینکه از اطراف دیده شود. نشان میداد تک و تنهاست. اصلا ندیدم کسی وارد خانهاش شود. روزگار را با برنامههای مرتب و تعریفشده خود میگذراند. بیشتر مواقع او را در حال مطالعه میدیدم، به صورت درازکش و بر روی تخت، عمود بر پنجره. نشان میداد خوانندهای کاملا افقی است! گاهی هم مینشست پشت میزی پر از کتاب دقایقی مینوشت. اما چنانکه گفتم بیشتر افقی میخواند.صبحهای خیلی زود میآمد روی بالکن و یکراست میرفت سراغ قفسهای قناری که بر تن دیوار آو...

    ادامه مطلب