راسخي لنگرودي

متن مرتبط با «مادر» در سایت راسخي لنگرودي نوشته شده است

غروب مادر

  • نیلوبلاگ

    پاییز بود آن شب. هوا بارانی بود. کمی باران میxadآمد، اندکی بعد قطع میxadشد. مثل نفسxadهای مادر در واپسین ساعات عمر. با چشمانی بسته و دهانی باز، یکهو صدای نامفهومی از او شنیده میxadشد. شهادتین جاری میxadکرد گویا. با کمی دقت میxadشد حدس زد این را. شاید هم همان عبارت عیسی را با خود زمزمه میxadکرد: «ایلی ایلی لماسبقتنی». الهی الهی مرا چرا رها کردی؟! و شاید هم کسی را میxadخواند. مرگ بود که آن را میxadخواند؟! یعنی از او میxadخواست که او را هر چه زودتر ببرد؟ مثل این سالxadها که سایه به سایه این فرشته ن...

    ادامه مطلب