راسخي لنگرودي

متن مرتبط با «ساعت» در سایت راسخي لنگرودي نوشته شده است

هر روز ساعت هشت در ایستگاه

  • نیلوبلاگ

    من همیشه صبحها این جوان را میبینم؛ چهرهاش به سی و دو سه سالهها میخورد. با گیسوانی بلند، خرمایی رنگ و یک قبضه ریش به همین رنگ. هر روز کتاب در دست بر روی یکی از صندلیهای ایستگاه مترو مینشیند و خودش را با سطرهای کتاب مشغول میدارد. توبرهای هم با خود به همراه دارد که بر روی صندلی کناریاش میخواباند؛ پُر است از کتاب و اندکی مواد غذایی. چهره دلنشینی دارد؛ مثل چهرههای آدمیان دیرنشین.کمتر روزی است که نبینمش. به ایستگاه که میرسم چشمام بیاختیار سراغش را میگیرد. اوایل فکر میکردم مسافر است، خودش را با کتاب مش...

    ادامه مطلب