راسخي لنگرودي

متن مرتبط با «خاطرات» در سایت راسخي لنگرودي نوشته شده است

خاطرات کتابی!

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیاین کتابخانه برای ژان پلِ کودک آنقدر جذابیت داشت که پیوسته ذهن او را به خود مشغول دارد و از او چهرهای متفاوت از سایر کودکان بسازد. هر روز پنهانی دور از چشم پدربزرگ میرفت سراغشان. با دیدار خود، ادب کتابخانه را به جا میآورد. اندامشان را مینگریست. لمسشان میکردژان پل سارتر خاطرات جالبی از دوران کودکی خود درباره کتاب و کتابخانه پدر بزرگش دارد. همین خاطرات کودکی بود که شخصیت آینده او را رقم زد و زندگی قلمی او را در بزرگسالی شکل داد. خودش میگوید: «زندگیام را همانطور که شروع کردهام در ...

    ادامه مطلب
  • بر بال خاطرات (قسمت چهارم)

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخي لنگرودي ... زمان در دوره آموزشي به كندي ميگذشت؛ هر روزش سختيهاي خود را داشت. شبنگهبانيها در سرماي خشك و كويري كرمان دور از تحمل بود. باد و بوران در پارهاي از شبها بيداد ميكرد. آنچنان كه نميتوانستيم روي پاي خود بايستيم. بالاجبار داخل چالهاي رفته، كز ميكرديم. خود را اينچنين از شدت سرما در امان ميداشتيم. چه بسا در چنين شرايطي مشمول ترك پست هم ميشديم. بيگاري در آشپزخانه علاوه بر اين شبنگهبانيها بود. از پاك كردن سبزيجات و پياز و سيبزميني گرفته تا شستن ديگ و ساير ظروف و نظافت كف آشپزخانه از...

    ادامه مطلب
  • بر بال خاطرات (قسمت پنجم)

  • نیلوبلاگ

    چند روز مانده به انقلاب در همه تجمعات انقلابي شركت ميكردم. بيشتر روزها را در دانشگاه تهران ميگذراندم. آن روزها در مقابل درب ورودي دانشگاه يا در داخل محوطه، بحثهاي آزاد سياسي يا ايدئولوژيك شكل ميگرفت. معمولا يك طرف بحثها نيروهاي چپي بودند و طرف ديگر بحث، نيروهاي به اصطلاح مكتبي. ساعتها ناظر اين مباحث ميشدم. مباحثي كه براي من پر از اصطلاحات و واژگان نو بود؛ دنياي ديگري را به رويم ميگشود. جذابيت و گيرايي خاصي داشت. دلم ميخواست آنقدر بر آن مباحث اشراف ميداشتم كه خودم نيز يك طرف بحث ميشدم. خيلي مايل ...

    ادامه مطلب