راسخي لنگرودي

متن مرتبط با «سفر به مالزی با تور» در سایت راسخي لنگرودي نوشته شده است

درآمدی انتقادی به سنت کتابشویی

  • نیلوبلاگ

    درآمدی انتقادی به سنت کتابشوییاحسان راسخی*نشان تجارت - صحنه‌ای را در ذهن خود مجسم کنید آنهم در این عصر کتاب و کتابت که شخصی به دلیل صوفی-گری در خانه خود مراسم کتابشویی راه بیندازد؛ در روزی مشخص، همه کتاب‌های شخصی خود را که از چند هزار تجاوز می‌کند، چه آن‌هایی را که خودش نوشته و چه آن‌هایی را که به قلم دیگران طی سال‌های متمادی خریده و خوانده است، در مراسمی در مقابل چشم اطرافیان و چندین دوربین فیلمبرداری به آتش بکشد و یا اینکه در باغچه حیاط خانه خود جمله آن کتاب‌ها را در زیر تلی از خاک دفن کند و...

    ادامه مطلب
  • کتاب خاطره های نفتی (سی سال با صنعت نفت)

  • نیلوبلاگ

    کتاب در دست چاپکتاب خاطره‌های نفتی: سی سال با صنعت نفت در ایرانپشت جلد:اين پاره یادداشت‌ها از ميان آن سه «خ»- «خاطرات» و «خيالات» و «خرافات» – اگرچه عنوان خاطرات را به خود گرفته است و نه خيالات و نه خرافات، اما فقط خاطرات نيست؛ بسا توصيفاتی است كه از زاويه ديد نگارنده در لابه‌لای خاطرات، جامۀ نوشتار به خود پوشيده و در اين دفتر مجال طرح يافته است. اگر قدری تلخ و تند و گزنده می‌آيد، به‌ عمد نبوده است؛ با كمال تأسف بايد گفت نگاهی است كه از دل واقعياتِ فروخفته در جای جای سازمان‌های اداری منشأ می‌...

    ادامه مطلب
  • وداع با خانه پدری

  • نیلوبلاگ

    وداع با خانه پدریآخرین روز اصلا دلم نمی‌خواست از آن عمارت جدا شوم. حسابی چند بار بالا و پایینش را کاویدم. تک تک آجرها و موزاییکها و در و پنجره هایش را یک شکم سیر از نظر گذراندم. نگاهم که به درختان باغچه افتاد یکهو دلم گرفت. غریبانه نگاهم میکردند. غم از وجودشان پیدا بود. برای آخرین بار سیرابشان کردم. اما چه فایده، میدانم! یاد آن سروده ارغوان افتادم: «،،، ارغوان بیرق گلگون بهار/ تو برافراشته باش/ شعر خونبار منی/. ...» و چه دردناک بود وداع با درختان! وای آن گنجه های قدیمی؛ جای جعبه نخ و سوزن و...

    ادامه مطلب
  • آخرین دیدار با دیده بان شفافیت و عدالت

  • نیلوبلاگ

    آخرین دیدار با دیده بان شفافیت و عدالتاحمد راسخی لنگرودیدکتر احمد توکلی رئیس سازمان مردم نهاد دیده بان شفافیت و عدالت هم رفت. او رفت، اما نامش در اوراق کتاب تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار خواهد بود.شخصیتی راستین بود، چنان که تربیت راستین نیز دیده بود. » «صداقت» و «سادگی» همه آن چیزی بود که در شخصیت او آشکارا دیده میشد. به مناصب سیاسی هم که رسید همچنان این دو ویژگی با او بود. هیچگاه مناصب سیاسی او را فریفته خود نکرد. نه آن دورانی که نمایندگی مجلس را به عهده داشت و نه آن دوران که سکاندار وزارت کار ...

    ادامه مطلب
  • کتابهای قدیمی

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیگاهی اوقات هوس میکنم کتابهای قدیمیام را یک بار دیگر مرور کنم. همان کتابهایی که همنشین دوران جوانیام بودند. تمام جوانیام با آنها سپری شد. هنوز برخیشان را در کتابخانه خود دارم و البته برخیشان را هم نه. هر وقت چشمم به یکی از آنها میافتد من بیجان و قدیمیام پررنگ میشود. حیث تاریخیام عجیب به کار میافتد. از شما چه پنهان گاهی هم وقتی میبینمشان آرزوی رویدادهای گذشته را میکنم. دلتنگ آن زمانها میشوم. مثل خیلیها مغزم تمایل دارد همه آن روزها را با تمام تلخیهایش رمانتیک کند و بنشاند در ویترین تماشا. راستش با یادآوری خاطرات گذشته احساس گرما میکنم. هویتم را از این طریق به دست میآورم. دیدن تصاویر گذشته حالم را خوب میکند؛ احساسی غمانگیز همراه با شادی. حتما میگویید جای یوهانس هوفر آن پزشک سوی...

    ادامه مطلب
  • نویسندگان اشباح!

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیبه گمانم کمتر کسی است که در تهران باشد، اما راستهبازار فرهنگی این کلانشهر را در جلوی دانشگاه تهران ندیده باشد. به قول کریم امامی: يکي از متراکمترين بازارهاي کتابفروشي جهان را در اینجا میتوان دید.۱ پیادهرویی است متفاوت با همه پیادهروهای سطح شهر؛ مملو از انواع کتاب، از قفسه و ویترین کتابفروشی گرفته تا کتابهایی ریخته بر کف آسفالت و خوابیده بر روی میز کنار خیابان. این پیادهرو گذرگاهی است برای خرید کتاب و گشت و گذار کتابشیفتگان، روشنفکران، شخصیتها و ناموران فرهنگی پایتخت. در این گذرگاه، گاه و بیگاه تک و توک قلمu200aبهدستانی را میتوان دید که در این محل شلوغ و نه چندان عریض، با گامهای کوتاه و بلند در پی کتابی، کنجکاوانه چشم به قفسه کتابفروشها میافکنند. این گذرگاه ویترینی است جذاب ...

    ادامه مطلب
  • پلی موسوم به بزپل

  • نیلوبلاگ

    پلی موسوم به پزدلاحمد راسخی لنگرودیبزپل را تو به کسر بخوان و نه به ضم که این واژه مازنی است و تو خود میدانی مازنی را از آن حرکات سه گانه ارادتی است به کسره.بزپل ترکیبی است از «بز» و «پل». نام پلی است قدیمی در شهرستان بهشهر. در شگفتم که چرا این پل از میان آنهمه اسامی به بز نامبردار است؟چنانکه گفته اند این پل زمانی برای خود معبر گله بزها بوده و امروزه معبر تک و توک آدمهای این محل. پلی بغایت ساده؛ در طول شش متر و در عرض قریب سه متر. عبارت است از یک هشتی بر روی رودخانه ای، نه چندان عریض و نه چندان عمیق.لابد روزگاری در هر پگاه و عصرگاه گله های بز چالاک و پرجست و خیز از روی این پل رد میشدند، گرد و غبار بود که فضای اطراف را پر میکرد. دو سگ، هر گله را پاسبانی میکرد، یکی در جلو و یکی در عقب، و چوپان ...

    ادامه مطلب
  • نسخهبهدست داخل داروخانه

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیامروز نسخهبهدست سروکارم با یکی از داروخانههایی افتاد که روزگاری کتابفروشی بود ؛ بالغ بر سه دهه و من نیز مشتری دائمیاش. سال پیش، آن کتابفروشی از کملطفی مشتریان مفتخر به امتیاز داروخانه شد! با تابلویی پرزرق و برق که پنداری به آن کتابفروشی سابق فخر میفروخت! آری، این مکان روزگاری کتابهای خوش قد و قامت درون قفسههایش بود و امروز درون همان قفسههای چوبی جعبههای ریزاندام دارو.چه نگاه سنگینی دارند این ریزاندامان! انگار همهشان از آن بالا با تبختر مرا به چشم یک بیمار نگاه میکنند! مدعی درمانم هستند، و چه پرمدعا! در حالی که یادم میآید آن کتابهای خوش قد و قامت با آنهمه اندوخته فرهنگی اینگونه نبودند، فروتن بودند. نگاهی ملتمسانه به مشتریان داشتند. بخشندهتر از این جعبههای دارویی میآمدند. ذهن...

    ادامه مطلب
  • یادداشتهای یک کتابباز اثری از احمد راسخی لنگرودی

  • نیلوبلاگ

    معرفی کتاب مریم یکومنش1402-11-25یادداشتهای یک کتابباز اثری است به قلم احمد راسخی لنگرودی.این اثر دربرگیرندهی چهل و پنج جستار در زمینهی کتاب و کتابخوانی است. هدف نگارنده از انتشار این یادداشتها زایش شور و شوق کتابخوانی در افراد و سپاسگزاری از این یار مهربان است که سالها همدم و همنشینش بوده است. او به کتابهایش عشق میورزد و آنها را شناسنامهی فرهنگی خویش میداند.نویسنده رخدادها را در قالبِ نامه، گزارش، خاطره و در مکانهای مختلفی اعم از کتابفروشی، کافه، قطار، سفر یا در رویارویی با کتابی نگاشته است.این یادداشتهای خواندنی و گیرا از دو یا سه صفحه فراتر نمیروند. آنها دست خواننده را میگیرند و با خود همراه میکنند.اندکی از یادداشتهانگارنده از کتابهایی سخن میگوید که نامآور هستند، به چندین زبان ترجمه شدهاند...

    ادامه مطلب
  • کتابفروشی عباس آقا

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیاین عباسآقای ما هم برای خودش بازاری دارد؛ صبحها یکی دو ساعت پیش از ظهر کرکره کتابفروشی را بالا میکشد، چراغها را روشن میکند. دستی بر سر و روی کتابفروشی میکشد. بعد یکراست میرود سر اصل مطلب، یعنی سراغ همان کتابهای دست دوم قدیمی که گوشه کتابفروشی روی هم انباشته شدهاند که هیچ معلوم نیست از کتابخانه کدام شخص فلکزدهای به اینجا آمده و نگران از آینده خود خاک میخورند. آنها را با حوصله یکایک برمیدارد، سبک و سنگین میکند، به سر و وضعشان نگاهی کارشناسی میافکند و اینکه: سالماند یا زخمی، بازار دارند یا جایگیر و کممشتری؟ پس از کارشناسی، برچسب قیمت بر سینهشان میچسباند و به طور عمودی مینشاند در قفسه کتابفروشی؛ آماده برای فروش.این کار قیمتگذاری یکی دو ساعتی از وقت روزانهاش را پر میکند. در طول ...

    ادامه مطلب
  • رونمایی از کتاب «یادداشتxadهای یک کتابxad باز» به قلم احمد راسخی لنگرودی

  • نیلوبلاگ

    مراسم رونمایی از کتاب «یادداشتهای یک کتابباز» رونمایی از کتاب «یادداشتهای یک کتابباز» به قلم احمد راسخی لنگرودیدر مراسمی که عصر دوشنبه ۲۲ آبان در مؤسسه خانه دوست و در آستانه هفته کتاب برگزار شد از کتاب «یادداشتهای یک کتاب باز» نوشتۀ احمد راسخی لنگرودی رونمایی به عمل آمد.در این مراسم که با حضور جمعی از اعضاء برگزار شد، کبری وحید رودسری به عنوان دبیر اجرایی مؤسسه در آغاز، ضمن خوشامدگویی به حضار و اعلام برنامه، گزارش مختصری از این کتاب ارائه داد. سپس دکتر سارا شریعت مدیر مؤسسه فرهنگی «خانه دوست» طی سخنانی با مهم خواندن مقوله کتاب و ضرورت کتابخوانی در دنیای کنونی، از کتاب جدیدالانتشار راسخی لنگرودی رونمایی به عمل آورد.آقای احمد راسخی لنگرودی در مراسم رونمایی کتابآنگاه احمد راسخی لنگرودی در نقش م...

    ادامه مطلب
  • غروب یک روز بارانی

  • نیلوبلاگ

    غروب یک روز بارانی... داخل حیاط که شدم مثل همیشه دو سه بار صدایش کردم: مامان، مامان، من آمدم. جوابی نیامد. کفشهایم را از پا درآوردم، بار دیگر بر زبانم رفت: مامان، مامان و باز هم این موج سکوت بود که مرا میزبانی میکرد. با خودم گفتم: خوابیده شاید؟! او که هیچوقت خوابش اینقدر سنگین نبود! نکند...! با ترس و لرز سه چهار قدم که برداشتم داخل اتاق بودم. درست روبروی همان تخت همیشگی، مماس دیوار، کنار بخاری. اما کو آن تخت؟! اینجا که تخت بود! یک لحظه به خودم آمدم، تازه فهمیدم...! اما نه، اصلا این سکوت را باور نمیکنم. میخواهم با فریادِ خود این سکوت لعنتی را بشکنم. بغض بترکانم. در یک آن پاهایم شل شد. توان ایستادن نبود. یکهو افتادم زمین. چشمهایم سیاهی رفت. دیگر چیزی ندیدم. نه آن تخت، نه آن بخاری، نه آن دیوار ...

    ادامه مطلب
  • چرا در این خیابان کتابفروشی پیدا نمیشود؟!

  • نیلوبلاگ

    در دنیای امروز که فضای مجازی و شبکههای اجتماعی در تمام زوایای زندگی ما نفوذ کرده و می-رود چون لشکری قدرتمند همه ذهن و ضمیر ما را در اشغال خود درآورد، داشتن دغدغهای به نام کتاب کاغذی شاید برای برخی شگفتانگیز هم باشد.«یادداشتهای یک کتابباز!»نوشته: احمد راسخی لنگرودیناشر: همرخ؛ چاپ اول، پاییز 1402200 صفحه، 165000 تومان****در دنیای امروز که فضای مجازی و شبکههای اجتماعی در تمام زوایای زندگی ما نفوذ کرده و می-رود چون لشکری قدرتمند همه ذهن و ضمیر ما را در اشغال خود درآورد، داشتن دغدغهای به نام کتاب کاغذی شاید برای برخی شگفتانگیز هم باشد. چه شگفتانگیز و چه غیرشگفتانگیز، اما هستند کسانی که همچنان از این یار مهربان قدیمی با همان سیمای همیشگیاش رابطهای تنگاتنگ دارند. در مخیلهشان هم نمیگنجند روزی از آن ...

    ادامه مطلب
  • رونمایی از کتاب «کافه پرسش» به قلم احمد راسخی لنگرودی

  • نیلوبلاگ

    ۲۸ شهریور ۱۴۰۲، ۲۲:۱۹ 4020628107کتاب «کافه پرسش» به قلم احمد راسخی لنگرودی طی مراسمی در موسسه خانه دوست رونمایی شد عصر دوشنبه 27 شهریور طی مراسمی در موسسه خانه دوست، با حضور جمعی از اعضاء این موسسه کتاب «کافه پرسش» رونمایی شد. به گزارش الف، خانم کبری وحید رودسری به عنوان دبیر اجرایی موسسه در آغاز ضمن خوشامدگویی به حضار و اعلام برنامه، گزارشی از آثار قلمی نویسنده کتاب ارائه داد. سپس خانم دکتر سارا شریعت مدیر موسسه فرهنگی «خانه دوست» طی سخنانی با مهم خواندن مقوله پرسش و پرسشگری در حوزه روانشناسی و فلسفه، از کتاب جدیدالانتشار «کافه پرسش» به عنوان یادگار سلسله مباحث ایرادشده در این موسسه یاد کرد و برای نویسنده آن آرزوی موفقیت نمود. در این مراسم، آنگاه احمد راسخی لنگرودی در اطراف کتاب خود ب...

    ادامه مطلب
  • جمعه بازار کتاب خیابان انقلاب

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیاگر میخواهید عصر آدینهای متفاوت را تجربه کنید بد نیست سری به جلوی دانشگاه تهران در خیابان انقلاب بزنید. منظره متفاوتی را در آنجا شاهد خواهید بود. این منظره در نوع خود جذاب و دیدنی است. در این غروب دلگیر به یک بار دیدنش میارزد. بساطیهای کتابهای دست دوم جملگی در این نقطه جمعاند و جمعهبازاری راه انداختهاند که بیا و ببین. این نقطه در چنین روزی در زمره خردهموزههای شهری میآید که شوق دیدنش را در میان شهروندان، خاصه جماعت نویسنده و کتابخوان برمیانگیزد. گویی این بساطیهای کتاب الباقی روزهای هفته انتظار فرارسیدن چنین عصر طلایی را میکشند. در این جمعهبازار کتاب، انبوهی از عناوین شما را به سوی خود فرامیخواند. از هر موضوعی که بخواهید؛ از فن آشپزی گرفته تا فلسفه هگل؛ از تالیف تا ترجم...

    ادامه مطلب
  • کتابهای کرایه ای

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیدر دورهای کتابهای کرایهای رسم بود. تک و توک در سطح شهر کتابفروشیهایی پیدا میشدند که برای رعایت حال کتابخوانها در قبال دریافت مبلغی پول کتاب کرایه میدادند. وجود این نوع کتابفروشیها جای کمبود کتابخانههای عمومی را پُر میکرد مشتری کتابهای کرایهای هم کم نبود؛ بیشتر در سنین پایین. چه التزامی در ما ایجاد میکرد خواندن این کتابهای کرایهای. جالب اینکه این جور کتابها زودتر از کتابهای خریداری شده خوانده میشد. ملزم میشدیم ظرف مدت کوتاهی یک کتاب حجیم را تند و تند بخوانیم تا وقت کم نیاوریم و مشمول پرداخت مبلغ اضافی نشویم. این مبلغ اضافی با پول جیبی آن روزمان نمیخواند. درحالی که با مبلغ اضافه میشد یک کتاب دیگر نیز کرایه کرد. همین کتابهای کرایهای ما را به تدریج تندخوان هم کرد؛ بدون اینکه ...

    ادامه مطلب
  • هستی و نیستی کتابها

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودی، سایت الف، ۸ دی ۱۴۰۱کتابها هم مثل ما آدمها برای خود سرنوشت و سرگذشتی دارند. همه در یک سطح نیستند. عمری یکسان ندارند. برخی از آنها روزی جامه وجود به تن میکنند، روزی خریده و خوانده میشوند، و روزی دیگر خاموش و بیصدا رخت برمیبندند و میروندکتابها هم مثل ما آدمها برای خود سرنوشت و سرگذشتی دارند. همه در یک سطح نیستند. عمری یکسان ندارند. برخی از آنها روزی جامه وجود به تن میکنند، روزی خریده و خوانده میشوند، و روزی دیگر خاموش و بیصدا رخت برمیبندند و میروند. عمر این دسته از کتابها ممکن است در میان یکی دو نسل کشدار هم باشد. با استقبال بازار مواجه گردند و چندین بار تجدید چاپ شوند. حتی بعد از حیات صاحب اثر نیز همچنان چاپ شوند و اقبال مشتری را به روی خود ببینند. اما رفته رفته سایهشان در ...

    ادامه مطلب
  • کتابهای آسیب دیده!

  • نیلوبلاگ

    کتابxadهای آسیب xadدیده!احمد راسخی لنگرودیدر فضای مجازی اطلاعیهxad ای انعکاس یافت با این عبارت: «پیادهxad رو کریم خان، فروش کتابxadهای آسیبxad دیده تا پنجاه درصد تخفیف، از میرزای شیرازی تا ماهشهر، پنجشنبه و جمعه 6 و 7 مرداد، 5 عصر 9 شب.» جالب اینکه، چهار ناشر دست به این ابتکار زده بودند: نشر ثالث، نشر چشمه، نشر گویا، و نشر نگاه. این نوع اطلاعیه برایم قدری تازگی داشت. به ویژه آن بخش از اطلاعیه که آمده بود: «فروش کتابxadهای آسیبxad دیده»! راستش، همه جور آسیبxad دیدگی شنیده و دیده بودم الا این نوع آسیب xadدیدگی! خیلی دلم میخواست بدانم موضوع چیست؟ آسیبxad دیدگی کتاب دیگر چه صیغه xadای است؟! کتاب که خودش همینجوری، به زبان هم نیاوری آسیب xadدیده هست! به زبان آوردنش دیگر برای چیست؟! آسیبی برای کتاب...

    ادامه مطلب
  • کتاب باز!

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودی، گروه کتاب الف، ۲۶ مرداد ۱۴۰۱کتابخانههای شخصی حکم فرزندان آدمی را دارند. سرمایه فرهنگی خانه به شمار میآیند. ساعاتی از شبانهروزمان را پر میکنند. با ما حرف میزنند. سرگرممان میکنند. سالهای سال با ما زندگی می-کنند؛ هر سال قد میکشند و بزرگ و بزرگتر میشوند، تا آنجا که روزی میبینیم از خودمان بزرگتر شدهاند! باید گفت زمانی از خودمان بزرگتر میشوند که احساس کنیم مکانی که به کتابخانه اختصاص دادهایم تنگ است. جایی برای چیدن کتابهای بیشتر نیست؛ حتی یک کتاب. دلمان میخواهد فضا را بزرگتر کنیم و مثل جگرگوشههایمان همهاشان را کنارمان داشته باشیم تا به وقت نیاز عصای دستمان باشد، اما تنگی جا اجازه چنین کاری را نمیدهد. ناگزیر میشویم راحتترین کار را برگزینیم؛ همین کاری که خیلیها در هر چند سال میکن...

    ادامه مطلب
  • جدال با تكنولوژي- بخش دوم و پاياني

  • نیلوبلاگ

    احمد راسخی لنگرودیروزنامه اطلاعات- دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸لودیتها مجلهای هم به نام «پلین» در ایالت اوهایو به چاپ میرساندند که پنجهزار مشترک داشت. جالب اینکه دفتر این مجله با این اشتراک بالا، فاقد حتی تل...

    ادامه مطلب